رضا قلى ميرزا نايب الاياله

15

سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى )

جمعى از حرم خاقان مغفور مثل ضياء السلطنه و فخر الدوله و پاره ديگر از زنان و دختران ، ظل السلطان را برداشته با خازن الدوله و كليد خزانه و تاج شاهانه با جواهرآلات و كوه نور « 1 » و تاج ماه و جواهرات نامى بحضور محمد شاهى شتافته ، ظل السلطان در غايت ذلت و معذرت همان ظل السلطان را بحضور محمد شاه مياورند تاجى كه بر سر گذاشته با جواهرات نفيسه بدست نياز گرفته خدمت محمد شاه برگذار نمود . بلى خواست پروردگار چنين است كه چنان دستگاهى را بدون نزاع و جدال قسمت بر چنان كسى نمايد و ديگرى را با وجود آنهمه اسباب و بذل اموال و قبول عامه چنين مسخر مىكند . بسى دهقان كه صد خرمن بكارد * ز صد خرمن يكى جو بر ندارد بسى ناكشته را كز در درآند * سپهردوربين تا در چه كارند محمد شاه از غرور جوانى و سلطنتى چنين بدون زحمت زبان حالش مترنم به اين فرد ميبود : دولت آن است كه بىخون دل آيد بكنار * ورنه با سعى و عمل باغ جنان اينهمه نيست محمد باقر خان قلعه بيگى ، محمد جعفر خان كاشى را در زنجير كشيده بحضور محمد شاه حاضر نمود و محمد شاه در ازاء خدمت ، محمد عاقبت وزارت محمد جعفر خان كاشى جعفر خان را بمحمد باقر خان با خانه و اموال و اوضاع بخشيد . بيچاره را بعد از اخذ اموال اقرارى بداغ و شكنجه كشيده معادل يك كرور از او

--> ( 1 ) - غلط است و بايد درياى نور باشد ف